گیم کرافت: مرجع بازی های رایانه ای
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


گیم کرافت یکی از سایت های مربوط به مسائل دنیای وسیع گیم است
ما در گیم کرافت مطالب سایت های معروف خارجی را ترجمه می کنیم و انتشار میدهیم و یا ویدیو آپلود و در اختیارتان قرار میدهیم
امیدوارم زحمات ما برای شما خوشایند باشد
اگر مایل به نویسندگی در گیم کرافت هستید در بخش نظرات اعلام کنید
خواهشا نظر یادتون نره.انصافا دل سرد میشم وقتی میبینم نظرات خیلی کمه

مدیر وبلاگ : پسر خوشگل
نظرسنجی
ایا با گذاشتن تریلر های Full Hd موافق هستید؟حجم این گونه تریلر ها خیلی بالاست



مقدمه :

سال قبل از به وجود امدن المپ و خدایان ان تایتان ها بر روی زمین حکم فرمایی میکردند.موجوداتی قدرتمند که هیچکس جلو دار ان ها نبود.خدای اسمان ها یعنی اورانوس که قویترین تایتان در دوران خودش بود پس از ازدواج به ملکه ی زمین یعنی گایا که همگی خوب او را میشناسید دارای فرزندانی شدند.یکی از این فرزندان کرنوس نام داشت.کرنوس که خدای زمان بود و بسیار نیز قدرتمند بود تصمیم بر کشتن پدرش میگیرد تا بعد از ان او به عنوان فرمانروای تایتان ها شناخته شود.کرنوس پدرش اورانوس را با داس خود به بدترین شکل ممکن سلاخی میکند و میکشد و خودش جایش را میگیرد.اما این پایان کار برای کرنوس بزرگ نبود.او از ترس اینکه ممکن است این اتفاق برای او نیز بیافتد تمام فرزندانش یکی پس از دیگری میبلعید و همسر او یعنی RHEA نیز با دیدن این صحنه های غم انگیز زجر میکشید(البته در اینجا منظور از بلعیدن زندانی کردن ان ها در شکمش است).فرزندان او یکی پس از دیگری بلعیده میشدند تا به زئوس کوچکترین فرزند کرنوس رسید.مادرش که دیگر تحمل دیدن این صحنه ها را نداشت زئوس را به عقابی میسپرد و او را میفرستد و بجای زئوس سنگی در لباسش میگذارد و به کرنوس میدهد.ان عقاب زئوس را کنار مادر بزرگش میبرد.گایا که از مرگ کرنوس بسیار عصبانی بود زئوس را بر روی پشت خود بزرگ میکند تا به دوران جوانی رسید.زئوس به گایا و دیگر تایتان ها قول داد که فقط کرنوس را میکشد و خواهران و برادرانش را ازاد میکند.زئوس موفق میشود که خواهران و برادرانش را ازاد کند ولی کرنوس را نمیکشد.طمع زئوس را فرا میگیرد و او قصد فرمانروایی بر کل دنیا را میگیرد که خلاف قولی بود که به گایا داد.و در اینجا بود جنگ بزرگ بین خدایان و تایتان ها شروع میشود.جنگی که سال ها طول میکشد.در اواخر این جنگ که تایتان ها تقریبا به پیروزی رسیده بودند زئوس شمشیری بسیار قدرتمند که از قدرت بهشت و زمین است درست میکند و با ان تایتان های بخت برگشته را برای همیشه در تاریک ترین بخش تارتاروس زندانی میکند.و اینجاست که المپیوس به وجود می اید.
چگونگی تبدیل کریتوس به شبح اسپارتا :

کریتوس یکی از کاپیتان های ارتش اسپارتان ها بود.او از کودکی عضو ارتش اسپارتان ها شده بود و بدلیل قدرت و توانایی هایش به درجه ی کاپیتانی نائل امد.او پس از پیروزی های متوالی مغرور شده بود و فکر میکرد که همواره باید پیروز شود.در یکی از جنگ هایش با بر بر ها (تعداد بر بر ها 1000 نفر و تعداد جنگجویان کریتوس 50 نفر!)بدلیل کثرت بر بر ها بسیاری از نیرو های کریتوس کشته میشوند و او نیز در استانه ی کشته شدن توسط فرمانده ی بربر ها قرار دارد.در این هنگام است که کرتوس خطاب به خدای جنگ اریس میگوید که اگر او را از این مهلکه نجات دهد کریتوس نیز برای همیشه خدمت گذار او خواهد بود.کریتوس در تصوراتش به دیدار اریس خدای جنگ میرود و درحالی که به تعظیم کرده خواسته اش را تکرار میکند.اریس نیز به او پاسخ میدهد و شمشیر های هرج و مرج(BLADES OF CHAOS ) را به او میدهد.پس از اینکه دوباره به میدان نبرد باز میگردد تمام دشمنانش به اذن خدای جنگ کشته میشوند و او نیز فرمانده ی بربر ها را با یک حرکت نیست و نابود میکند و سرش را از تنش جدا میکند.کریتوس حال دیگر در اختیار خودش نبود و باید برای همیشه خدمتگذار اریس میبود.اریس خدای جنگ و خونریزی نیز طمع بدست گرفتن تمام مناطق زیر سلطه ی خودش را داشت.کریتوس در جنگ های متوالی پیروز میشود تا اینکه به روستایی میرسد که خانواده اش در ان قرار دارد.کریتوس (معلوم نیست به چه دلیل!)روستا را به خاطر نمی اورد و تمام ساکنان ان روستا را میکشد.پس از کشتن تمام ان ها تازه میفهمد که چه کرده است.دختر و همسرش کشته شده اند و دستان کریتوس به خون همسر و دخترش الوده شده است.در این زمان خاکستر بدن همسر و دخترش بدن کریتوس را میپوشاند و شبح اسپارتا متولد میشود.کریتوس که دیگر از دست همه کس عصبانی است اریس را با صدایی بلند ندا میدهد.ندایی بسیار بلند که خدای جنگ درون اتش ظاهر میشود و با او سخن میگوید و به او میگوید : تو جنگجویی قوی هستی و بسیار قدرتمند و با این اعمال نباید ناراحت شوی و از هدفت دور بشوی!کریتوس نیز بار دیگر با صدایی بلند تر و خشمگین تر اریس را ندا میدهد.این بار اریس از درون اتش محو میشود و حماسه ی کریتوس در نابودی المپ اغاز میشود....




پس از 10 سال خدمتگذاری به خدایان المپ کریتوس ماموریت میابد که به شهر Attica برود و از این شهر در مقابل حمله ی سپاه پارس دفاع کند.پس از اینکه کریتوس موفق میشود که دشمنانش را در سر راهش شکست دهد رو در روی پادشاه پارس قرار میگیرد.پادشاه پارس با مسخره کردن او و حقیر کردن او و گفتن دیالوگ های همچون (SO YOU ARE JUST A MESSENGER) سعی در نشان دادن قدرت هایش دارد.اما کریتوس شبه اسپارتا بدی نیست که با این باد ها بلرزد.او قاطعانه پادشاه پارس را شکست میدهد و میکشد و سپس به جنگ با basilisk میرود.او که هیولایی اژده ها مانند است و از دهانش اتش تراوش میشود نیز نمیتواند دشمنی مناسب برای کریتوس باشد و کریتوس به راحتی او را از پای در میاورد.پس از ان کریتوس از کوهی به کمک شمشیر هایش بالا میرود و فکر میکند که همه چیز تمام شده است.ولی ان زمان است که خورشید از درون اسمان به پایین میاید و دنیا در تاریکی مطلق فرو میرود.او با دشمنانش در راه شهر Marathon مبارزه میکند و تاریکی هایی را که توسط یکی از خدایان المپ به نام مرفیوس (خدای رویا ها)بعد از تاریک شدن دنیا ایجاد شده را از بین میبرد.در طول این مبارزات کریتوس یک ملودی زیبا و اشنا را میشنود که در گذشته توسط دخترش Calliope سروده میشده است.بعد از اینکه کریتوس موفق میشود که قلعه ی هلیوس (خدای خورشید) را پیدا کند توسط مجسمه ی اتنا یکی از الهه های المپ ماموریت میابد که هلیوس را پیدا کند و او را به فلعه اش بازگرداند زیرا قلعه اش تنا در حضور او میتواند باعث بالا موندن خورشید در اسمان شود.اتنا به او میگوید او باید این کار را انجام دهد زیرا در صورت عدم انجام این کار مرفیوس خدای رویا ها تمام خدایان را یکی پس از دیگری زیر سلطه ی خود در میاورد.کریتوس پس از مدتی جستجو Eos خواهر هلیوس را میابد و از طریق او با خبر میشود که برادر او هلیوس توسط تایتان بزرگ اطلس ربوده و دستگیر شده است.کریتوس بعد از ان ماموریت میابد که اتش های قلعه ی هلیوس را روشن کند زیرا با این کار او steeds of Helios یا همان اسب های هلیوس بیدار میشوند که میتوانند به کریتوس کمک کنند تا به دنیای زیرین مکانی که هلیوس در ان قرار دارد برود.در ان مکان او به شیپوری میرسد و پس از دمیدن در ان کشتی ای می اید که در ان کیرون قرار دارد.او کسی است که ارواح تازه وارد شده به دنیای زیرین را به وسیله ی کشتیش در رودخانه ی استیکس جابه جا میکند.کریتوس دو بار با او مبارزه میکند.در مبارزی اول کریتوس شکست میخورد و توسط کیرون به اعماق دنیای زیرین انداخته میشود.ولی خب کریتوس به این راحتی ها تسلیم نمیشود.او با یافتن دستکش زئوس دوباره به جنگ کیرون میرود و این بار موفق میشود که کار او را بسازد.بعد از ان کریتوس معبد پرسفون (ملکه ی دنیای مردگان و همسر هادس) میابد.پرسفون به او دو انتخاب میدهد :قدرت هایش را کنار بگذارد و به همراه دخترش زندگی کند(و جانش را از دست دهد!) یا اینکه خدمتش به خدایان المپ را تکمیل کند.کریتوس پیشنهاد اول پرسفون را میپذیرد و با از دست دادن قدرت هایش و شمشیر هایش به دخترش میپیوندد.اما پس از مدتی اندک متوجه میشود که پرسفون از دست پدرش زئوس عصبانی است زیرا زئوس او را مجبور کرد که در دنیای زیرین به همرای هادس بماند.پس از اینکه کریتوس میخواد از دخترش جدا شود پرسفون به همراهش اطلس میپیوندد که قصد دارد با استفاده از قدرت هلیوس پایه های دنیا را خراب کند که به طور طبیعی باعث نابودی المپ نیز خواهد شد.او پس از اینکه اطلس را شکست میدهد مجبورش میکند که دنیا را برای همیشه بر روی شانه هایش نگاه دارد و بعد از ان نیز جنگی تا سر حد مرگ با پرسفون میکند.پس از شکست دادن پرسفون او از او میشنود که زجرش پایان نخواهد پذیرفت و همچنین اطلس نیز به او میگوید که زمانی فرا خواهد رسید که او انچه را که امروز انجام داده رد میکند و به اشتباهش پی میبرد.بعد از ان هلیوس به اسمان باز میگردد و خورشید نیز دوباره باز میگردد و کریتوس از انجا به پایین پرتاب میشود.ولی توسط اتنا و هلیوس نجات داده میشود و .....




کریتوس پس از اینکه شبیه اسپارتا شد(در بالا در باره ی چگونگی تبدیل شدن او توضیح داده شد)از اریس بسیار عصبانی و خشمگین است.او توسط پیشگوی اعظم روستایی که خانواده اش در ان قرار داشتند نفرین شد و از ان زمان به بعد همواره رویاهایی در باره ی قتل خانواده اش میدید که او را رها نمیکردند.کریتوس از بندگی خدای جنگ خسته شده است.در این هنگام است که او اتنا را احضار میکند.اتنا به او میگوید که اگر او اخرین قتل را انجام دهد (کشتن اریس)او برای همیشه از قتل خانواده اش بخشوده میشود.کریتوس از او میپرسد که چرا خود اتنا او با اریس نمیجنگد و او در جواب میگوید که خدایان المپ از جنگ با یکدیگر توسط زئوس ممنوع شده اند.کریتوس سوار بر کشتی است که ناگهان خدمتگذار پوسایدن(خدای دریا ها و اسب ها) یعنی
Hydraبرسر راهش قرار میگیرد.کریتوس پس از کشتن این هیولای 3 سر توسط اتنا به سمت شهر اتن راهنمایی میشود که توسط اریس خدای جنگ مورد حمله قرار گرفته است.کریتوس با دشمنانش میجنگد تا اینکه به پیش گوی شهر اتن برسد.در راهش کریتوس با یک قبر کن عجیب (که در اینده اشاره خواهم کرد که همان زئوس است!)برخورد میکند و ان شخص قصد روحیه دادن به کریتوس را دارد.کریتوس پس از اینکه به پیشگو میرسد متوجه میشود که تنها راه کشتن خدای جنگ پیدا کردن مکان جعبه ی پاندورا است که در معبد پاندورا بر پشت کرنوس کبیر قرار دارد.این جعبه میتواند به یک فانی قدرتی را بدهد که با ان میتواند یک خدا را از پای دربیاورد.

کریتوس پس از مدتی ماجراجویی در اتن کلید های مربوط به صحرای ارواح گمشده را میابد.در ابتدای این مکان توضیحاتی توسط راوی داستان بازی (صدای شخصیت گایا) در باره ی این صحرا داده میشود و اینکه کریتوس باید با گوش داده به صدای نگهبانان ان که زن هستند مکانی را بیابد که او را به سمت کرنوس راهنمایی میکند.(همانطور که میدانید کرنوس پس از پایان جنگ بزرگ تایتان ها تنها تایتانی است که خارج از تارتاروس زندانی شده است.)پس از ان کریتوس به شیپوری عظیم میرسد و با دمیدن در ان شن ها کنار میروند و او را خود را به سمت شیپوری دیگر باز میکند.وقتی به انجا رسید و بعد از مبارزه با دشمنانش در شیپور میدمد و کرنوس را احضار میکند.سپس کریتوس با پریدن با پشت کرنوس و سه روز بالا رفتن از او و کوهی که معبد بر رویش قرار دارد به محل ورود میرسد.کریتوس پس از اینکه دشمنان زیادی را از بین میبرد و تله های زیادی هم رد میکند به جعبه ی پاندورا میرسد.بعد از ان کریتوس ان جعبه را تا ورودی معبد پاندورا میبرد.سپس اریس توسط خدمتگذارانش این پیشرفت کریتوس را میبیند.اریس با پرتاب نیزه ای بسیار بزرگ (شاید 10 بربر کریتوس!)از اتن به طرف ان صحرا کریتوس را میکشد و کریتوس نیز به دنیای مردگان منتقل میشود.جعبه ی پاندورا نیز به دست اریس میافتد.بعد از ان کریتوس با کشتن دشمنانش در دنیای مردگان در حالی که به اخر ان میرسد میبیند که تنابی از بالا برایش پرتاب میشود.بعد از بالا رفتن از ان طناب قبر کن معروف را میبیند!
انجاست که متوجه میشود که او نمیتواند انسانی معمولی باشد.رویش را بر میگرداند و میبیند او نیست بعد میپرسد که او کی بود و از اسمان ندایی می اید در حالی که رعد و برق اسمان را فرا گرفته و میگوید : ATHENA IS NOT THE ONLY GOD THAT WATCH OVER YOU (این یکی از دلایل مشخص است که قبر کن خود زئوس است...در اینده به دلایل بیشتری اشاره خواهد شد)بعد از ان کریتوس به سمت اریس میرود که خطاب به خدایان المپ میگوید : (
ZEUS YOU ALWAYS CAST YOUR FAVOR ON ATHENA WHEN HIS CITY IS IN RUIN BEFORE ME.DO YOU WANT ME USE YOUR PERCIOUS BOX AGAINST OLAMPUS?? )در اینجا کریتوس با پرتاب رعد خود به سمت زنجیر های جعبه ی پاندورا ان را از چنگش در می اورد و سپس با باز کردن ان قدرت کشتن خدا را بدست میاورد.کریتوس پس از انکه اریس را میکشد توسط اتنا ندا میشنود که او از گناهان تبرعه شده است اما نمی توانند درباره ی کاوبس هایش کاری بکنند.کریتوس بار دیگر برای پاک شدن از گناهانش و از کابوس هایش خودش را به Aegean Sea پرتاب میکند.اما اتنا او را نجات میدهد و به عنوان جایزه ی او بعد از کشتن اریس شمشیر های جدیدی به او میدهد و سپس او با نشستن بر روی تخت اریس خدای جنگ جدید میشود و .....




یکی از پیشگویان المپ پیش بینی کرده بود که حکومت المپیوس توسط یه فانی و یک انسان به پایان خواهد رسید نه توسط تایتان هایی که هر لحظه منتشر گرفتن انتقام از المپین ها هستند.این پیشگو گفته بود که این فانی علامت خاصی بر روی بدنش خواهد داشت.بعد از ان زئوس و اریس پنداشتند که این فانی دیموس برادر کریتوس است.دیموس از نظر قدرت و همچنین جنگاوری و شجاعت مثل کریتوس نبود.به همین دلیل کریتوس توسط مادرش کستیلا مجبور شده بود که از برادرش دیموس مراقبت کند.روزی که ان دو در حال جنگ با یکدیگر هستند ان دو میبینند که دو نفر سوار بر اسب به همراه سربازانی به سمتشان میایند.ان دو سوار اریس و اتنا بودند.اریس دیموس را بر روی اسبش میگذارد و کریتوس سعی میکند که او را از این کار بایستاند ولی خب اریس با یک مشت ضخمی را بر روی چهره اش ایجاد میکند که تا اخر عمرش بر روی چشمش باقی میماند(ضخم چشم راستش.)بعد اریس سعی میکند که او را بکشد ولی اتنا او را از این کار پشیمان میکند.دیموس توسط اریس به دنیای مردگان(دنیایی بین زندگان و ارواح)که تاناتوس خدای مرگ بر ان حکومت میکند میبرد. بعد از اینکه اریس توسط کریتوس کشته شد کریتوس به عنوان خدای جنگ بعدی در المپیوس انتخاب شد .ولی خب هنوز کریتوس از ان کابوس هایش ازاد نشده است.کریتوس بر خلاف رای اتنا به سمت شهر افسانه ای اتلانتیس میرود تا مادرش را که خوابش را همواره در انجا میبیند پیدا کند.در راه انجا کریتوس با Scylla مواجه میشود و پس از مبارزه در چندین بخش با ان او را شکست میدهد و میکشد.سپس او مادرش را پیدا میکند.وقتی او را میابد مادرش به او میگوید که پدرش کیست(زئوس!) و پس از ان مادرش تبدیل به هیولایی میشود و وقتی کریتوس او را میکشد مادرش لبخند میزند و میگوید که من الان ازاد هستم و از او میخواهد که برادرش دیموس را پیدا کند و نجاتش دهد.کریتوس که بسیار عصبانی است با فهمیدن اینکه برادرش زنده است وقتی اتنا در یک مجسمه ظاهر میشود که با او صحبت کند او ان مجسمه را با شمشیر هایش میشکند.قبل از اینکه کریتوس اتلانتیس را به طور کامل ترک کند در میانه ی راهش به تایتان بزرگ ترا برخورد میکند.ترا به او میگوشد که او برای فرار از ان مکان به قدرت ترا نیاز دارد که فقط هنگامی بهش داده میشود که ترا را ازاد کند.او نیز ترا را ازاد میکند و باقدرتش موانع را از سر راه بر میدارد و به اسپارتا میرود.قبل از اینکه به طور کامل شهر را ترک کند به قبر کن عجیب بر خورد میکند!بعد از ان و مبارزه با دشمنانش به ارینس برخورد میکند که دختر خدای مرگ تاناتوس است.او پس از جنگ با او و کشتنش به شهر اسپارتا میرسد و میبیند که اسپارتان های زیر دستش در حال از بین بردن مجسمه ی اریس هستند و میخواهند مجسمه ی کریتوس را جانشینش کنند.کریتوس بعد از ورود به معبد اریس و یکی شدن با بچه گیش میفهمد که برای ازادی برادرش باید به دنیای مرگ برود.جایی که هیچ فانی ای تا قبل از ان به انجا نرفته است!کریتوس وقتی از معبد اریس خارج میشود با یکی از اسپارتان هایش روبه رو میشود که سلاح های قدیمی او را بهش میدهند.سلاح هایی که در زمان کاپیتانیش از ان استفاده میکرد.کریتوس پس از انکه وارد دنیای مرگ میشود و دشمنانش را میکشد برادرش را پیدا میکند.کریتوس او را ازاد میکند ولی دیموس از او عصبانی است و میگوید برای اینکه زودتر نجاتش نداده او را نخواهد بخشید.دیموس کریتوس را شکست میدهد و او را از بالا به پایین پرتاب میکند و بر رویش میافتد.در این هنگام خدای مرگ تاناتوس دیموس را بند میکند و به کریتوس میگوید که بخاطر کشتن دخترش زجر خواهد کشید و بعد از ان بالا به پایین میرود.سپس کریتوس به دنبالش میرود و برادرش را که لب پرتگاه است و در حال مرگ هست نجات میدهد و برادرش برای این کار او او را میبخشد و پس از ان به جنگ خدای مرگ میروند.در حین جنگ با تاناتوس برادرش دیموس کشته میشود ولی تاناتوس نیز کشته میشود.سپس برادرش کریتوس او را بلند میکند و در قبر میگذارد و اسلحه ی کاپیتانیش را نیز در کنارش میگذارد.سپس کریتوس با خود میگوید که به وسیله ی خدایان من تبدیل به چی شدم!بعد ان قبر کن میگوید : مرگ....نابود گرد دنیا ها...اتنا از کریتوس عذر خواهی میکند که حقیقت را به او نگفته ولی کریتوس او را رد میکند و میگوید : خدایان پاسخ گو خواهند بود.و....




کریتوس حال خدای جنگ است.او که به دلیل انتقام از خدایان تصمیم دارد تا تمام شهر های یونان را به تصروف خود در بیاورد.او در استانه ی ملحق شدن به ارتشش برای شروع جنگی دیگر و اشغال Rhodes است.اتنا به او هشدار میدهد و میگوید که او با این کار خشم خدایان را برانگیخته خواهد کرد ولی کریتوس حرف او را رد میکند و به درون شهر میرود.کریتوس به نابودی ساختمان ها و تعدادی از سربازان دشمن میپردازد که در این هنگام یک عقاب بزرگ بر روی شانه ی او مینشیند و با ایجاد رعد و برقی بر روی بدن او تمام قدرت هایش را ازش میگیرد و کریتوس ان قدرت خدایی را از دست میدهد.البته هنوز مقداری از این قدرت را داراست.سپس ان عقاب بزرگ به طرف مجسمه ی بزرگ شهر میرود و با نشستن بر روی شانه ی ان مجسمه قدرت های سابق کریتوس را به او میدهد و ان مجسمه زنده میشود.پس از اینکه ان مجسمه زنده شد با کریتوس در چندین مبارزه شرکت میکند و چندین بار از کریتوس شکست میخورد و حتی چشمش را هم از دست میدهد.سپس زئوس سلطان خدایان به کریتوس پیشنهاد کمک میدهد و شمشیر المپیوس را از بالا به طرف او پرتاب میکند و به او میدهد.کریتوس با دادن قدرت های خداییش با ان شمشیر توانایی استفاده از ان را میابد و سپس با ان مجسمه را نابود میکند ولی خب در طی این مبارزه اسیب میبیند و چون دیگر فانی است ان اسیب ها بسیار تاثیر میگذارند.سپس ان عقاب بزرگ شکل واقعیش را میگیرد و درست فهمیدید اون خود زئوس است.زئوس به کریتوس یه راه نشان میدهد و ان هم خدمتگذاری خدایان یونان تا به اخر عمرش است ولی کریتوس ان پیشنهاد را نمیپذیرد و سپس زئوس با ان شمشیر به زندگیش پایان میدهد.کریتوس که ارام ارام در حال برده شدن به دنیای زیرین است با گایا مادر زمین مواجه میشود.او که یا تایتان است کریتوس را از مرگ نجات میدهد و به او پیشنهاد کمک میدهد.کریتوس با کمک گرفتن از پگاسوس که اسبی پرنده است به طرف برادر گایا ی تایتان یعنی تایفون میرود.پس از مبارزه با دشمنانش تایفون را مییابد و تایفون پگاسوس را در زیر دستش زندانی میکند.سپس کریتوس دنبال راهی میگردد که تایفون را مجبور کند که اسبش را ازاد کند.در راه او Prometheus تایتان سابق را میابد که بدلیل اینکه اتش را به انسان ها داده بود توسط کریتوس نفرین شده بود و به صورت فانی درامده بود و هر روز اعضای درونی شکمش توسط یک عقاب خورده میشد.او از کریتوس میخواهد که ازادش کند و کریتوس نیز برای این کار به راهش ادامه میدهد تا اینکه تیرکمان تایفون را میابد.سپس او با استفاده از این تیرکمان او را از بالا به پایین درون اتش پرتاب میکند و با این کارش قدرت اش تایتان ها و همچنین عصبانیت تایتان ها به کریتوس میرسد که قدرتی فرا ی خداییت به او میدهد.او با اینکار تایفون را مجبور میکند که اسبش را ازاد کند و سپس با اسبش به راهش ادامه میدهد.گایا در راه به او میگوید که او در زئوس را در بچگی بزرگ کرده است ولی زئوس بخاطر گناه کرنوس تمام تایتان ها را مجازات کرد.پس از مبارزه با دشمنانی همچون Theseus و سلطان بربر ها که در GOD کشت و همچنین نابودی gorgon Euryale, Perseus, و Icarus رودرروی اطلس قرار گرفت.اطلس که به او گفته بود از این کارش پشیمان خواهد شد و از کارش عصبانی بود ابتدا تصمیم گرفت کریتوس را بکشد.سپس بعد از انکه گایا به او گفت و اینکه تایتان ها همه خواهان نابودی المپ هستند و اینکه تنها راه کشتن زئوس استفاده از شمشیر المپ است به او کمک میکند تا به معبد خواهران سرنوشت برود.سپس کریتوس با جنگیدن با دشمنانش با کاپیتان اسپارتان لشکرش مواجه میشود و ناخواسته او را میکشد .سپس کریتوس که حال بسیار عصبانی است تصمیم میگیرد که هرگونه شده خواهران سرنوشت را پیدا کند.گایا قدرت بیشتری از تایتان ها را به او میدهد.سپس کریتوس موفق میشود که فونیکس را پیدا کند و ازادش کند.سپس با فونیکس به سمت قلعه ی خواهران سرنوشت میرود.در ابتدا با دو تن از این خواهران به نام های Lakhesis و Atropos مبارزه میکند و در طی چندین مبارزه ان دو را شکست میدهد.کریتوس سپس به جنگ با اخرین خواهد سرنوشت یعنی Clotho میرود.بعد از اینکه کریتوس او را میکشد به اینه ای دست پیدا میکند که به وسیله ی ان میتواند به زمان های مختلف برود.سپس کریتوس به زمانی میرود که زئوس او را کشت.کریتوس با این کان سبب شگفت زدگی زئوس میشود.و پس از مبارزاتی که با کریتوس انجام میدهد و تا چند قدمی کشتنش پیش میرود که اتنا وارد میشود و از این کار جلوگیری میکند و با گفتن اینکه اگر زئوس رو بکشی المپ نابود میشود خودش را فدای زئوس میکند.اتنا در حالی که در حال مردن است به کریتوس میگوید که زئوس پدرش است و هیچ پسری نباید پدرش را بکشد ولی کریتوس حرفش را رد میکند و میگوید که زمان خدایان به پایان رسیده است.سپس با استفاده از قدرت زمان به گذشته بر میگردد و تایتان ها را نجات میدهد و سپس به کوه المپ و زمان حاضر ان ها را میبرد و در حالی که در پشت گایا است میگوید که زئوس پسرت نابودی المپ را با خود اورده است و ...





درست پس از اتمام god of war 2 بازی god of war 3 اغاز میشود.کریتوس بر روی شانه های گایا قرار دارد و گایا به همراه دیگر تایتان ها در حال بالا رفتن از کوه المپ هستند.المپیوس حمله ای را علیه تایتان ها اغاز میکند و در طی این حمله هادس و پوسایدن موفق میشوند دو تن از تایتان ها را از بالای کوه المپ به پایین پرتاب کنند.پوسایدن به گایا نیز حمله میکند و کریتوس به کمک گایا در چندین مرحله مبارزه با خدای دریا ها موفق میشود او را از پای دراورد و شکست دهد.بعد از ان گایا و کریتوس به بالا ترین نقطه ی کوه المپ جایی که زئوس قرار دارد میروند و تصمیم دارند به زئوس حمله کنند که سلطان خدایان با رعد خود کریتوس و گایا را از بالای کوه المپ به پایین پرتاب میکند.گایا در راه موفق میشود که بخشی از کوه المپ را بگیرد و درون رودخانه ی استیکس نیافتد.کریتوس نمیتواند خودش را بر روی گایا گیر بدهد و از او تقاضای کمک میکند اما گایا این تقاضا را رد میکند و به او میگوید که اگر این کار را انجام دهد هر دوی ان ها به پایین میافتند و همچنین میگوید که کریتوس یک مهرهای پیش نبوده است.کریتوس از شانه ی گایا به پایین و در دنیای مردگان پرتاب میشود و در انجا در حالی که در رودخانه ی استیکس شنا میکند تمام قدرت هایش را از دست میدهد.پس از ان کریتوس با روح اتنا ملاقات میکند.اتنا به او شمشیر exile را میدهد و به او میگوید که تنها راه کشتن سلطان خدایان یعنی زئوس دسترسی به جعبه ی پاندورا که محل قرار گرفتن اتش امید است , است.پس از چندین مبارزه کریتوس به محل قرار گرفتن 3 قاضی دنیای مردگان میرسد و ان ها نیز راهی را برای او باز میکنند.او پس از ورود به ان راه با روح پاندورا (او کلیدی است که توسط هفستوس فرزند زئوس برای جعبه ی پاندورا خلق گردیده است) رو به رو میشود.ابتدا فکر میکند که او دخترش است ولی بعد متوجه میشود که اینطور نیست.پس از ان کریتوس هفستوس را ملاقات میکند که به دلیل خیانتی که به المپ کرده بود و جعبه ی پاندورا را از همان ابتدا به زئوس نداده بود در دنیای مردگان توسط هادس زجر میکشد.او راه رسیدن به هادس را به او نشان میدهد و کریتوس به سمت هادس میرود.او هادس را به بدترین شکل ممکن میکشد و روح و چنگک های او را بدست میاورد.بعد از ان با استفاده از در هایپریون (دری که فقط توسط فردی که دارای روح یک خدا است قابل دسترس است) به شهر المپیا میرود.او در راه به گایا برخورد میکند که بسیار زخمی است و از کوه اویزان است.گایا به او میگوید که کمکم کن ولی کریتوس مخالفت میکند و با بریدن دست او سبب پرتاب شدن او به پایین میشود.کریتوس در صحنه ی بد وارد مبارزه ی تایتان بزرگ پریس و هلیوس خدای خورشید میشود.شما با استفاده از یک تیرکمان بسیار بزرگ چرخ ارابه ی هلیوس را نابود میکنید و سبب میشوید که پریس او را با دست خد بگیرد.سپس پریس با مشت کردن دست خود و فشار بیش از حد خود به هلیوس سبب ضعیف شدن خدای خورشید میشود.هلیوس توسط پریس به سمت دیگر پرتاب میشود.حال فرصت خوبی برای کریتوس است تا المپینی دیگر را بدن دردسر از بین ببرد.کریتوس کله ی هلیوس را با دو دست خود جدا میکند و به راه خود ادامه میدهد.کریتوس سپس هرمس خدای پیام رسان را نیز نابود میکند و کشف های سریع او را که سرعت بسیار زیادی به او میدهد به دست میاورد.اما این پایان را نیست و درست کمی بعد به مبارزه ی هرکول در جلوی چشم هرا (همسر زئوس) میرود.هرکول حرف هایی را به کریتوس میزند و او را خورد میکند ولی کریتوس در مبارزه حالش را میگیرد و صورتش را همچون پشم حلاجی میکند!سپس کریتوس دوباره پس از اتفاقاتی میفهمد که تنها راه ازبین بردن اتش های المپ که از جعبه ی پاندورا مراقبت میکنند پرتاب پاندورا به درون اتش است.کریتوس بعد از ان مجبور میشود که با کرنوس پدر بزرگ خود و پدر زئوس که تایتانی بسیار قدرتمند است مبارزه بکند.در این جنگ کریتوس موفق میشود کرنوس را بکشد.سپس به سراغ هفستوس میرود که قصد دارد او را بکشد و کریتوس نیز به دلیل این تصمیم هفستوس او را سلاخی میکند.کریتوس موفق میشود پاندورا را ازاد بکند و او را نجات بدهد.سپس او را به سمت اتش های المپ میبرد اما زئوس جلوی او را میگیرد و مبارزاتی بین او و زئوس شکل میگیرد.بعد از این مبارزات پاندورا در حالی که کریتوس میخواهد مانعش شود خودش را فدا میکند و بدرون اتش المپ پرتاب میکند.کریتوس سپس موفق به دستیابی به جعبه ی پاندورا میشود.اما متوجه میشود که جعبه خالی بوده است و اینجاست که عصبانیت کریتوس به بیشترین حد خود میرسد.او با زئوس مبارزه میکند تا اینکه گایا وارد میدان میشود و تصمیم میگیرد که ان ها را بکشد اما به دلیل وجود زخمی در درون سینه اش که از جنگ با پوسایدن به وجود امده ان ها موفق میشوند که بدرون گایا بگریزند!سپس کریتوس و زئوس در درون گایا به مبارزه با یکدیگر میپردازند و در انجا کریتوس موفق میشود با فرو کردن شمشیر المپ بدرون زئوس و قلب گایا , گایا را بکشد.زئوس نیز مرده به نظر میرسید.اما روح زئوس در ان هنگام به کریتوس حمله میکند و گردن او را میشکند.سپس توسط زئوس به درون اعماق تاریکی زندانی میشود اما کریتوس با داشتن کمک پاندورا خیالش راحت است.پاندورا به او کمک میکند که خودش را به دلیل گناهانی که انجام داده فراموش کند و با داشتن امید به مبارزه ی با زئوس برود و در انجا او را نابود میکند.سسپس اتنا پیش او میاید و به او میگوید که قدرت اتش امید را به او بدهد ولی کریتوس این کار را نمیکند و با فرو کردن شمشیر المپ بدرون شکم خود , خود را در استانه ی مرگ قرا میدهد.در اینجا است که بازی به اتمام میرسد ولی هنوز سرنوشت کریتوس معلوم نیست زیرا پس از نشان دادن سازندگان بازی رد خونی نشان داده میشود که به سمت پایین صخره هدایت میشود و سرنوشت کریتوس را نامعلوم نگاه میدارد.


معرفی خدایان المپ موجود در بازی :



نام:زئوس


سلطان خدایان المپ و سلطان کوه المپیوس است.او همچنین با نام های خدای رعد و خدای اسمان نیز شناخته میشود.او فرزند دو تایتان قدرتمند با نام های Cronus و Rhea است.از سمبل های ایشان میتوان به رعد و همچنین عقاب اشاره کرد.او با خواهرش که زین پس همسر ایشان خطاب میشود یعنی Hera ازدواج کرد.او پس از کشتن پدر خود به تخت سلطنت رسید. در پایان شماره ی سوم بازی خدای جنگ به دستان کریتوس کشته شد.




نام:هرا


ملکه ی خدایان المپ که با نام های خدای زنا شویی و فامیل دوست نیز شناخته میشود.او جوانترین دختر Cronus و Rhea است.با توجه به اینکه زئوس معشوقه های زیادی داشته او همواره تلاش کرده تا کلک این معشوقه ها را بکند.



نام:پوسایدون

سلطان دریاها و همچنین با نام های خدای اسبان و زمین لرزه نیز شناخته میشود.پسر وسطی کرونوس و Rhea .او برادر هادس و زئوس است.همسر او نیز Nereid Amphitrite نام دارد.او نیز مانند بسیاری از خدایان المپ معشوقه های زیادی داشته است.



نام:هرمس

پیام رسان خدایان.همچنین به خدای دزدی و سرعت نیز شهرت دارد.او فرزند زئوس و Maia است.کریتوس پس از کشتن او چکمه ی های سرعت او را بدست اورد.



نام:اتنا

او خدای حکمت و دفاع و استراتژی های جنگی است.او دختر Metis و زئوس است.در پایان بازی خدای جنگ 2 در حالی که قصد داشت زئوس را نجات دهد کشته شد(کریتوس که میخواست شمشیر المپیوس را در شکم زئوس وارد کند پس از پرت شدن زئوس توسط اتنا به اتنا اصابت کرد و او جان خود را از دست داد.او همواره با برادرش اریس که در اینده بیشتر با ان اشنا میشویم همواره بر سر فرمانروایی اتن سر جنگ داشته است.پس از انتخاب او به عنوان فرمانروای اتن اریس کینه ای از او به دل گرفت و در طول بازی خدای جنگ 1 حسابی از خجالت اتنا و شهرش در امد.).




نام:اریس


او خدای جنگ و کینه و خون ریزی است.بزرگترین فرزند هرا و زئوس.او توسط تمام خدایان المپ مورد نفرت قرار گرفته و تنها کسی که حاضر شده تا به او نزدیک شود افرودیاتی خدای عشق است.در پایان خدای جنگ 1 کریتوس او را از تخت سلطنت بر اسپارتا به پایین کشید و خودش را به عنوان خدای جنگ به همگان اثبات کرد.



بدلیل وجود .. در تمام عکس های اشان از گذاشتن عکس معذورم


نام:افرودایتی


خدای عشق و زیبایی.او همسر هفستوس است.ولی ارتباط نزدیکی با اریس خدای جنگ دارد به طور ی کی از او یک فرزند نیز دارد.بعضی های میگویند که او فرزند Dione و زئوس است.ولی بعضی دیگر میگویند وقتی اورانوس توسط پسرش یعنی کرونوس به قتل رسید از خونش که بر روی زمین پاشید و بدنش که بر روی اب غوطه ور شد او به وجود امد.در بازی خدای جنگ سرنوشت نامعلومی دارد.البته سازندگان بازی گفته اند که در ابتدا قرار بود که هنگامی که کریتوس میخواهد با او ... کند او چاقویی از بالای تخت خود در میاورد و قصد کشتن او را میکند.ان ها گفتند کشته شدن خدای عشق وجه ی بدی دارد بهمین دلیل این سکانس را حذف کردیم.




نام:هفستوس


او خدای اتش و نجاری است.او فرزند هرا و زئوس است ولی در ابتدای تولد به زمین تبعید میشود.او با افرودایتی ازدواج کرد ولی اصلا غیرت نداشت.تا جایی که اریس از همسر او بچه دار شد!!




نام:هادس


او بزرگترین فرزند کرونوس است.هادس معروف است به خدای دنیای مردگان و ارواح.درست است که او از همان ابتدای به وجود امدن المپ بوده ولی چون بر روی المپ نمیزیسته و در دنیای مردگان میزیسته به عنوان یک خدای المپ مطرح نمیشه.در اواسط بازی خدای جنگ 3 کریتوس به استفاده از چنگک های خود او روح او را از کالبدش بیرون کشید و خدای ارواح را به ملکوت اعلا پیوندوند.



نام:هرکول

او یک نیمه انسان - نیمه خداست.فرزند زئوس و Alcmene که به عنوان خدای قدرت شناخته میشود.او در جلوی چشمان هرا همسر زئوس در بازی خدای جنگ 3 توسط کریتوس به فجیع ترین شکل ممکن کشته شد.


نام:پرسفون


او ملکه ی دنیای مردگان و فرزند زئوس و Demeter است.هادس و دوران جوانی پرسفون عاشقش شده و او را میدزدد.زئوس که توانایی رویارویی مستقیم با هادس را در ام زمان نداشته تصمیم میگیرد تا با هادس معامله کند.طی این معامله پرسفون هر 6 ماه میتواند بیاید به المپ و مادرش و پدرش را ببیند.


نام:Thanatos


او خدای مرگ است.اطلاعات زیادی از او در دست نیست ولی در ghost of sparta توسط کریتوس کبیر به قتل میرسد.


ادامه دارد....




نوع مطلب : معرفی بازی های رایانه ای ، نقد و برسی بازی، مقالات تخصصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پسر خوشگل
چهارشنبه 22 شهریور 1391




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل



Future Google PR for soheil1200.mihanblog.com - 5.04
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای گیم کرافت: مرجع بازی های رایانه ای محفوظ است
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic